faafaa
دنيا كه شروع شد زنجير نداشت ..خدا دنياي بي زنجير آفريد ... آدم بود كه رنجير را ساخت و شيطان كمكش كرد... . دل زنجير ش.....د عشق زنجير شد ......و دنيا پر از رنجير شد... و آدمها همه ديوانه زنجيري. . خدا دنياي بي زنجير مي خواست... نام دنياي بي زنجير اما بهشت است .... امتحان آدم همينجا بود ...دستان شيطان از زنجير پر بود .... خدا گفت زنجيرت را پاره كن.... . شايد نام زنجير تو عشق است.. . يك نفر زنجيرش را پاره كرد ... نامش را مجنون گذاشتند . ..مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري.. . اين نام را شيطان بر او گذاشت... . شيطان آدم را در زنجير مي خواست .. ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست ..... ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد .... ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند.... . ليلي زنجير نبود ليلي نمي خواست زنجير باشد .... ليلي ماند زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .........
faafaa
به خدا گفتن از چه چیز بیشتر ناراحت میشوی؟....... گفت: هنگامی که بنده ای با من حرف میزند چنان محو حرفهایش میشوم گویی غیر از او بنده ای ندارم........ ولی او با من طوری حرف میزند گویی که من خدای همه هستم غیر از او........
faafaa
مترسک به گندم گفت : مرا براي ترساندن آفريدن اما من تشنه ي عشق پرنده اي شدم که سهمش از من گرسنگي بود . . .
faafaa
زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند............
faafaa
اسم قاشق را گذاشتی قطار....هواپیما....کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم! .....یادت هست مادر؟...... شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران ....، میگفتی بخور تا بزرگ بشی،....!.......... و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم......... حتی بغض های نترکیده ام را..........
faafaa
مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟ مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین وچشمش به خراشیدگی كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !دوستت دارم پدر).................
faafaa
سر به زیر میشود دلم......... وقت ِ بی وفایی ِ تو......... تو که هرروز ، دلت........ دنباله رو کسی میشود......... چه جای شوق مرا...... که به لبخندت........ مغرور این و آن شوم........
faafaa
دستكش لازم ندارم.......... وقتي خيال دستانت ......داغم ميكند .........
faafaa
منو همسرم بیست سال به خوبیو خوشی زندگی میکردیم،تا روزیکه باهم آشنا شدیم!................
faafaa
دلم میخواست..................
faafaa
ساعت ها را بگذارید بخوابند........ بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست....
faafaa
به سه چیز تکیه نکن،..... غرور، دروغ و عشق....... آدم با غرور می تازد،..... با دروغ می بازد .....و با عشق می میرد.......... «دکتر علی شریعتی»
faafaa
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. .........چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند....... ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.......... . «دکتر علی شریعتی»
faafaa
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند، ........ستایش کردم گفتند خرافات است.....، عاشق شدم گفتند دروغ است، .....گریستم گفتند بهانه است،... خندیدم گفتند دیوانه است....، دنیا را نگهدارید، میخواهم پیاده شم... «دکتر شریعتی»
faafaa
هرگز زندگی را انقدر جدی نگیرید هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد! ................