faafaa
همیشه در سختی ها به خود میگفتم " این نیز بگذرد" هنوز هم میگویم ، اما حال میدانم... آنچه میگذرد عمر من است نه سختی ها....
faafaa
موهایم سفید میشود.. خوشحالم!!! به مادر شبیه تر میشوم!!! ...............
faafaa
به دنيائي كه نامردان غذا از كور مي دزدند / من از خوش باوري انجا محبت جستجو كردم ............
faafaa
به شانه هایم زدی که تنهاییم را پر کرده باشی؟........... به چی دل خوش کرده ای؟............ تکاندن برف از روی شانه ادم برفی؟...........
faafaa
وقتی از پیش خدا می آمدم......... از او خواستم مرا زن آفریند........ چون معتقدم زن سکوت جاری برکه هاست........... زن پایان خوش تبعیدست............ زن عطر خوش موسیقی........ و تندیس تاریک تنهایی ست........ و بدان زن آمد برای بودن من....... نه برای آسایش تو... .......
faafaa
این صدای قلب من نيست ......صدای پای توست که شبها در سينه من می دوی........ کافيست کمی خسته شوی.... کافيست کمی با ایستی .....................
faafaa
صدها نفربرای بارش باران دعا کردند... غافل از آنکه خدا با کودکیست که چکمه اش سوراخ است .............
faafaa
منو یک تنهایی و یک شمع روشن … خدایا نکند باد بیاید . . .
faafaa
زمانه ایست که فقط مردگان میتوانند لبخند بزنند خوشنود از ارامش خویش..............
faafaa
آدمی، البته با دهانش دروغ می گوید اما با حالات صورتش حقیقت را بیان می کند. نیچه .........
faafaa
تقاص سوزاندن پروانه ، شمع را آنقدر مهلت نداد که شب را به صبح برساند. ............
faafaa
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود../انجیل به روایت یوحنا .................
faafaa
میزی برای کار...... کاری برای تخت...... تختی برای خواب..... خوابی برای جان........ جانی برای مرگ ...مرگی برای یاد........ یادی برای سنگ......... واین بود زندگی...........
faafaa
درمان درد من باران نم نم نیس.......... پس تشنه میمانم غرق پریشانی......... تا آسمان ها را بر من بگریانی.......... .
faafaa
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشقها می میرند.......... ، رنگها رنگ دگر می گیرند.........و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند......... دست ناخورده به جا می مانند ............