faafaa
ای دبستانی ترین احساس من.............
faafaa
اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد ..................
faafaa
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟........... آنقدر محو که حتی مژه برهم نزنی.......... مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود.......... ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی.............
faafaa
یه آدمایی هستن ، که دلت رو واسه آدمهایی که نیستن تنگ میکنن!!!..
faafaa
من کافرم به وجود حتی یک ''ادم'' روی زمین........
faafaa
خودت باش،بقیه ی نقش ها همه گرفته شده اند..............
faafaa
خدایا ! دستت را از روی اسپیس بردار...... بس نیست این همه فاصله؟.............
faafaa
همه دنیا رو نامردا گرفتن....... وفا رو از شما مردا گرفتن ...........خبر اومد که مجنون و دیشب با 3تا لیلی گرفتن.............
faafaa
فلسفه الاکلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو مینشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند ...............
faafaa
دنبال واژه نباش، کلمه ها فريب ميدهند... وقتی اولين حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه ی کلمات را بايد خواند... ............
faafaa
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ ............
faafaa
كاش قلبم درد پنهاني نداشت......... چهره ام هرگز پريشاني نداشت........ برگهاي آخر تقويم عشق....... حرفي از يك روز باراني نداشت....... كاش مي شد راه سخت عشق را...... .........بي خطر پيمود و قرباني نداشت.............
faafaa
هرچه می روم به تو نمی رسم ! به خیالم که من ، همان کلاغ آخر قصه ها باشم ....................
خاطرات كودكي زيباترند
15 سال و 5 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبليادگاران كهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد
تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم
پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد
همكلاسيهاي درد و رنج و كار
بچههاي جامههاي وصلهدار
بچههاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش ميشد باز كوچك ميشديم
لا اقل يك روز كودك ميشديم
ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير
اي دبستانيترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن