صنعان
تو یی ان بهانه ی ابرها که میگریند/ بیا که صاف شود این هوای بارانی
صنعان
هیچ بازی ...................................اره هیچ بازی عجیبتر و دردناک تر از عشق نبود.......................وامان ان لحظه های بی پایان
صنعان
عشق چیزه عجیبی بود..........................................نفهمیدم تلخ بود یا شیرین.............................هر چی بود چیزه عجیبی بود............................هر لحظه یه جور بود .................هر لحظه یک اتفاق ...........................هی هههههههههههههههههههههههههههی
صنعان
هیچ لحظه مانند اخرین لحظات عاشقی نیست.......................فنا شدن برای دوست
صنعان
زندگی رو از زود پز یاد بگیرید..................................در حالی که زیرش میسوزه داره بی خیال و راحت سوت میزنه