دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
زن - مجرد
امتیاز: 3285.05

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(420 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
vesaleyar_1206905764_11891.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در Ayehaye Vahy

ای تکیه گاه من !ای پناه من! آرام آرام از زمین خود پرستی رها می شوی و در آسمان عبودیتش اوج می گیری . هر بالی که میزنی افقی بازتر را فرا راه خود می گشایی و با هر تلاش ، او را بیشتر لمس می کنی، مگر نه اینکه " والَذّینَ جاهَدُ و افینا لَنَهدِیَنّهُم سبلَنا" آنانکه در مسیر ما تلاش می کنند، راهها یمان را نشانشان می دهیم . آنقدر آفاق دیدت وسعت و چراغهای دانشت عظمت و چکاد آرزوهایت رفعت می یابد که او راهمه چی می بینی و همه چیز را نشانی از او، نه که در همه جا و همه چیز، خود او، وآن وقت است که با او انس می گیری، چرا که امید و اتکاات را از همه بریده ای . " یا اَنیسَ مَن لا انیسَ لَه." و در کنارش می نشینی " یا جَلیسَ مَن لا جَلیسَ لَه." و عظمت دوست آنقدر دلت را فرا می گیرد که نمی دانی از کجا شروع کنی و کدامین درد را بازگو کنی .

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
0.223537001281788994_pic72.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خدای من ! پروردگار من! جز تو کیست مرا؟ نیازی به پاسخ نیست . پاسخ در نیاز توست، در چشمهای تمنای تو و در مهربانی دستها و گرمی آغوش معشوق. ساقۀ امید که رشد می کند وبرگهای نیازکه سبزمی شود، زمزمه می کنی که : "یا مَن عَلَیه مٌعوَلی"!

امير
امير

می گفتند ((چرا برنمیگردی عقب با این همه ترکش..!!!)) می گفت:آدم که با این خورده ریزها که برنمیگرده...ترکش بایدانداره لیوان باشه تا آدم خجالت نکشه بره عقب.. آخرسرهم با یکی از همین ترکش لیوانی ها برگشت... اما عقب نه...بهشت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد
7.jpg محمد

@امير به یاد جانباز شیمیایی شهید ابوالفضل شپهر ... روحش شاد ( تاثیرات شیمیایی رو تو صورتش ببینید )

این ارسال را بازنشر کرده است.
امير
امير
در مذهبی

وصال تو....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
vesaleyar_1206905764_11891.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

تنهایی ات به اوج که می رسد، همه را که می آزمایی و از همه که می بری ، همۀ مُشتها که باز می شود و همۀ برگها که رو، وقتی دست تقدیر، همه را از اطرافت وجین می کند و. . . . وقتی تنهای تنها می شوی. . . .تازه به صرافت خدا می اُفتی و. . . . سایۀ مبهم خدا را در آینۀ وجود می بینی که دستهای مهربانش را گشوده و تو را به سوی خویش فرا می خواند. و ناگهان تمام وجود تو از نیاز به بازوان پر مهر خدا لبریز می شود و بی اتکاء به همه چیز، بی هیچ چیز ، خود را در گرمای بازوان پر مهر او گم می کنی و ضجه می زنی که : "اِ لهی وَرَبّی من لی غَیرَک."

امير
امير
در مذهبی

اتل متل یه مادر...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امير
امير
در مذهبی

دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را می‌خواهی چکار؟ گفت: می‌خواهم غسل شهادت کنم. با لبخند گفتم: دیر اومدی زود هم می‌خوای بری. باشه! آن گوشه را می‌بینی آنجا حمام صحرایی است. بعدش دوباره بیا اینجا. دقایقی بعد آمد. لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیة خوشگل به گردن. چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امير
امير
در مذهبی

تک تیر انداز خودی را صدا زدم،گفتم: اوناهاش،اونجاست،بزنش.... اسلحه اش را برداشت،نشانه گرفت،نفسش را حبس کرد و لی ناگهان اسلحه اش را پایین آورد!!!!! لحظه ای بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد. گفتم: چرا بار اول نزدی؟؟ به آرامی گفت: «داشت آب می خورد»

این ارسال را بازنشر کرده است.
امير
امير
در مذهبی

پسرش که شهيدشد دلش سوخت. آخه يادش رفته بود برا سيلی که تو بچگی بهش زده بود عذرخواهی کنه. باخودش گفت: جنازه ش رو که آوردن صورتشو می بوسم......آوردنش ................ ولی سر نداشت......!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امير
امير
در مذهبی

گفتم:...نه! اين عمليات حساسه. ممکنه زخمی بشی و فرياد بزنی. .........گفت: قول می دم. .. .اون طرف رودخانه جسد زخميش رو پيدا کرديم که دهان خودش را پر از گِل کرده بود.....!! سر قولش موند...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
vesaleyar_1206905764_11891.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

خداوندا در درگه تو ساکن بودم از شوق بازیهای کودکانه و هیجان مرا به سرکشی مبتلا ساخت مهاجرت کردم ولی بی تو...طوفانها مرا در بر گرفت خواستم باز گردم ولی راه گم کردم بر زمین افتادم ..ومدتها مدهوش دستی مرا بیدار ساخت و بار دیگر در منزلگه تو به تماشای قامتت نشستم... تنهایم مگذار.

محمد
706.jpg محمد

شهداء شرمنده ام . اگر سکوت میکنم به خاطر ترس نیست . دستم بسته است . باید صبوری کرد .به همان شکل مولا علی (ع) ...... صبر میکنم که این صبر استخوان در گلو و خار در چشم است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
صدای پای باران
صدای پای باران

یسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا ... این است حدود و مرزهای الهی، پس از آن‌ تجاوز نکنید. ... کاش می‌شد از مرزهای جغرافیای تو هیچ‌وقت عبور نکرد. من را همیشه و هر لحظه ساکنِ مملکتِ خودت بخواه!

این ارسال را بازنشر کرده است.
صدای پای باران
صدای پای باران

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟! ... تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک‌ بادم

این ارسال را بازنشر کرده است.