دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
زن - مجرد
امتیاز: 3285.05

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(420 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در خدا

میدانی که: از خواستن # است اگر برآورده شود است و اگر نشود است از خلق خواستن است اگر برآورده شود است اگر نشود است

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

........ وچون خوب نگريستم را بهتر ديدم حال كه جان خسته و از شكسته. (ع)

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در رفیق

......... روزتون بخیر .......

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
aghayan bedanand.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در رفیق

نگهدار دنبالریون .... شب خوش

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1738.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در صالحین

خود را مریض نمی دانیم، و گرنه علاج آسان است ..... آیت الله بهجت .........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
6339.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

داستان آنانی است که دانستند ؛ جای .......

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

یاد دارم در می گذشت از کوچه ما داد می زد قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف می خرم گر نداری کوزه می خرم در چشمان حلقه بست عاقبت آهی کشید، بغضش شکست اول ماه است و در سفره نیست ای شکرت ولی این زندگیست؟ بوی تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا می خرید؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1307647673177290_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در خدا

میخواهم راه رفتن یاد بگیرم ... هر بار زمین می خورم ! می گویم دیگر بر نخواهم خواست ... و هر بار دستان امیدت ... مرا مشتاق تر برانگیخته است .

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
Jalalposter_Jalalpic_funpatugh_com _3_.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

......... شبتون بخیر .......

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
mgr15.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در ظهور

ای ازنظربه می سپارمت ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
default.jpeg3333.jpeg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در خدا

هر کس از راه رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت ... اما ترا، ای عاشق انسان! کسی نشناخت.

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

برای جمعی سخن میراند... ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره لطیفه را گفت و تعداد از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به ای یکسان ، پس چرا بارها و بارها به و خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ را فراموش کنید و به نگاه کنید.

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در خدا

میان دو نقطه ی و خطی است به نام !! هر سه را است، خط را بیاب که در آن ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در خدا

آنگونه زنده ام بدار که نشکند از بودنم و آنگونه که به نیاید کسی از نبودنم...

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1311452118406731_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

......... روزتون بخیر