farnaz.kh
گندم بهانه بود سیب ... یک اتفاق عاشقانه بود با لمس این هــوای پُـــرهوس آدم نمی شود آنکس که با فرشته ها هم آشیانه بود ...!!!
farnaz.kh
ما اگر پنجره ها را بستیم ...باد ها بی تقصیرند....
farnaz.kh
“دوستت دارم“ را برای هر دویمان فرستادی هم من ، هم او خیانت میکردی یا عدالت ؟
farnaz.kh
هر که مرا دید ، تو را نفرین کرد … و من حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود …!
farnaz.kh
خـوابَم نِمے بَــرَد بِه هَمـه چیز فِکر کَـرده اَم بیشتَر بِه تُــو وَ می دانَــم کِه خوابــے وَ قَبل اَز بَسته شُدَن چَشــم هآیَـتــــ بِه هَمه چیــز فِکــر کَرده ای جُـــز مَـن!!!
farnaz.kh
خواب هایت را با که شریک میشوی اما هنوز شـریک تمام بیخوابی های من تـویی !!
farnaz.kh
مگــــر خودت نگفــتی خداحــافظ؟ پــس چرا وقتی گــفتم”به ســلامت” نگاهــت تلخ شــد؟ بــرو به ســلامت دیگــر هــم ســراغم را نگــیر! خســته تــر از آنم کــه بر ســر راهت بنــشینم و دلــیل رفتنــت را جــــویاشــوم…
farnaz.kh
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟