ღ♥فرح♥ღ
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم؛ من صبورم اما؛ بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم؛ بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب؛ و چراغی که تو را، از شب متروک دلم دور کند می ترسم؛ من صبورم اما؛ آه، این بغض گران صبر نمی داند چیست ..
ღ♥فرح♥ღ
باز يقه ام را چسبيده اي… که برايم شعر بگو، معشوقه… شعر تويي اين نوشته ها بهانه اند
ღ♥فرح♥ღ
خواستی دیگر نباشی!!! آفرین چه با اراده.... لعنت به دبستانی که تو از درسهایش فقط "تصمیم کبری" را آموختی.......
ღ♥فرح♥ღ
ای کاش وقتی بچه بودم جوجه رنگیام با ندونم کاری نمی کشتم ... وگرنه الان یه بوگاتی و یه ویلا تو سواحل اسپانیا داشتم ، ووالااااااا ...
ღ♥فرح♥ღ
این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من !
ღ♥فرح♥ღ
ديشب كه باران باريد... ميخواستم سراغت را بگيرم,اماخوب ميدانستم اين بار هم كه پيدايت كنم ,باز زير چتر ديگراني..
ღ♥فرح♥ღ
ليلي ........ به قصه ي خود بازگرد....!!! اينجا مجنون با همه ي ليلي ها "محرم"است..... به جز ليلي خودش..
ღ♥فرح♥ღ
دیگر هیچکس بـرایم تو نمی شود ! حتی خودت …
ღ♥فرح♥ღ
کبریت را روشن میکنم و آرام کنار گوش سیگار می گویم : عصر ، عصر نامردهاست رفیق ! و یک بار دیگر برای آرامش خودم . . . رفیق سوزی میکنم .
ღ♥فرح♥ღ
دلت تنگ یک نفر که باشد ، تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد . . . تو دلت تنگ است ! دلت برای همان یک نفر تنگ است ! تا نیاید ، تا نباشد ، تو هنوز دلتنگی !
ღ♥فرح♥ღ
ای ابر ها نبارید ! من دریا را به پایش ریختم . . . برنگشت !
ღ♥فرح♥ღ
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم ! در ساحل کنار دریا ایستاده ای ، هوای سرد ، صدای موج انتظار انتظار انتظار . . . به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ، نه دستی که شانه هایت را بگیرد ، نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد . . . اسم این تنهایی است . . .
ღ♥فرح♥ღ
يعني مي شود روزي برسد که بيايي مرا در آغوش بگيري ، بخواهم از تو گله کنم ، تو بگويي هيييييسس... همه ي کابوس ها تمام شد.
ღ♥فرح♥ღ
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی
ღ♥فرح♥ღ
خود را نرنجان، آنکه بودنت را قدر ندانست، لایق حضور در فکرت هم نیست..