دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faren

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» درباره »
faren
زن - مجرد
امتیاز: 219

دنبال‌شدگان

(20 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

faren
faren
در مشاعره

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم .....چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی.....

faren
faren

ک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران دنج رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. یک زن جادوگر که از آنجا می گذشت وارد رستوران شد و سر میز آنها رفت و گفت: آه شما زوجی مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادارموندید ، برای همین هرکدام از شما می تواند آرزویی کند و من با کمک دانشی که دارم آن را بر آورده کنم! خانم گفت:وای خدای من ! من می خواهم به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم. جادوگر وردی خواند و ناگهان :دو بلیط خطوط مسافربری قطر ایرویز در دستان زن ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود تا آرزو کند، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، همسرم تو خیلی مهربانی اما چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم پیش میآید ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و زن جادوگر واقعا جا خوردند ولی چه میشد کرد؟ زن جادوگر وردی خواند و ناگهان: آقا 92 ساله شد!

faren
faren

می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه

faren
557412_215699785255504_723745392_n.jpg faren

گاهی تصور میکنم سکوت نیز چه آرام فریاد می زند ای سکوت خفته ی من فریادت به گوشهای بیدار خواهد رسید پس نا امید مباش و آرام فریاد بزن... آرام فریاد بزن...

faren
526519_559872004077456_216151116_n.jpg faren

خدایا!!! من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد... و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا

faren
557826_102478833222339_191929157_n.jpg faren

آدم است دیگر، گاه فراموش میکند گاه فراموش میشود، فراموشی گاهی نعمت است و گاهی نکبت، فراموش شدن چيزی نيست که از ياد آدم برود، درديست تلخ که خوب نمیشود، میرود تا مغز استخوانت، میماند تا همیشه، تا ابد، مثل دیوار محصورت میکند، مثل زندان تنهایت، دور میشوی از خودت، از آدم ها، از خنده ها، از تمام خاطراتش... فراموش شدن مثل مردن است، عمیقتر، بدتر، دردناکتر حتی، جوری که انگار کسی تو را لگدمال میکند مثل یک برگ خشک شده پاییزی که عابران از کنارش میگذرند، مثل دستی که دراز شده و هیچکس نمی گیردش، مثل اسکناس صد تومنی شاباش روی سرامیکهای تالار، فراموش شدن تنهایی دارد، سخت است، فکر میکنی هیچوقت فراموش نمیشوی مثل دریا که قرار نیست از حافظهء ماهی پاک شود. اما دریا، توی تنگ از حافظهء ماهی پاک میشود ذره ذره، آرام آرام، جایی که ماهی توی اشک های خودش نفس بکشد، دریا از یادش میرود. دریا با آن عظمتش از یاد ماهی میرود، تو هم فراموش میشوی روزی، تمام میشوی کم کم...و تلخی داستان آنجاست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز از یاد نمی برند.

faren
faren

هنـوز برایـت مینویــسم درست شبیــه کودکــی نـابینـــا که هـر روز برای ماهـی قرمـزِ مُــرده اش غـذا میریــزد.

faren
faren
توسط موبایل

همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد گریزی نه گریز گاهی گردد آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست بگذار رنگ آشنایت را ببینم.... شاملو

faren
faren
توسط موبایل

بانو ...زندگیم به همین پریشانی موهایت در باد است....در باد که می روی و نمی آیی...به اندازه همین کوچه بن بست خانه ات...که دیگر آنجا نیستی....آمده ام تو با دیگری رفته ای انگار...به اندازه ی کاسه هایی که زیر نیم کاسه است...به همین لحظه هایی که من به تو اندیشیده ام و توبه دیگری....بانو.....تو به همین روزگار رفته ای که من آنراهرگز نفهمیدم....که مردش نبودم و مردش نیستم....که هوا برای نفس کشیدن جیره بندیست....که زمین قدر مرا نمیداند....مثل تو که ندانستی....که رفتی....بی دلیل...........ali zia