دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faren

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» درباره »
faren
زن - مجرد
امتیاز: 219

دنبال‌شدگان

(20 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

faren
faren
در مشاعره

دل از خدا برید و در زمین نشست / صد بار عاشق شد و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود / یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود

faren
faren

همه ي هستي من آيه ي تاريکيست/ که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد

faren
gone-with-the-wind.jpg faren

دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است. و هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ، نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست، نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند. و فكر مي كنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد."

faren
SBP0200346_T.JPG faren

ماهی ِ کوچکی در تُنگ‌م.... با خیال دریا ....هر روز...مقداری می‌میرم ...

faren
faren

خدا ، انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش آدم سنگینی می کند و این است آن "پیمانی " که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم، و " خلافت " او را در کویر زمین تعهد کردیم . ما برای همین " هبوط " کردیم ، و این چنین است که به سوی او باز می گردیم .

faren
faren

کـفـر نـمـی‌گــویـم... خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . دکتر علی شریعتی.

این ارسال را بازنشر کرده است.
faren
faren
در مشاعره

می رهم از خویش و می مانم زخویش هرچه برجا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود ......

faren
faren

خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت.....

faren
faren

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان...

faren
faren

وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»

faren
faren

در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد....

faren
faren

خواهم رفت ٬ خواهم رفت و چه اهمیت دارد ٬ از کجا به کجا؟ تنها بگذار بگریم ٬ از این تباهی ٬ از این بیهوده بازی ٬ از این تکرار تکراری از صدای نفرین بی رحمانه ی شیطان بر تبار انسان ٬ خواهم گریخت. تلاش سپید کردن سیاهی بیهوده بود ٬ پس بگذار سیاهی را سیاه تر کنم خوب بودنم فریب بود ٬ پس بگذار بدی را تا انتها همراه باشم روشن دیدن ستاره ها ٬ خطای چشمان حریصم بودند ٬ پس بگذار تمام ستاره ها را ٬ همانطور که خاموشند ٬ باور کنم تلاش برای هموار کردن راه به جائی نرسید٬ پس بگذار نا هموار تر کنم سنگ ریزه ها را کوه کنم در این راه بی مقصد صداقت را سیاه کردند ٬ پس بگذار دروغ را سپید کنم سکوت کردم فریاد شد ٬ پس بگذار فریاد کنم ٬ شاید سکوتم ٬ بی صدا شود این بار نا امیدی را امیدوار نخواهم کرد٬ امید را با تمام توانم ٬ نا امید خواهم کرد فرشته ها را سیاه خواهم دید ٬ رود ها را مرداب ٬ پرنده ها را بی بال کودکان را گناهکار ٬ چشم هایت را بیگانه ٬ دوست داشتنت را فریب خواهم رفت ٬ خواهم رفت و چه اهمیت دارد؟ از خوبی به بدی خواهم رفت.

faren
faren

به دنبال واژه ها مباش...کلمات فریبمان میدهند....وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود...فاتحه کلمات را باید خواند....

faren
faren

هر کس گمشده ای دارد ، و خدا گمشده ای داشت . هر کسی دو تاست ، و خدا یکی بود . و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ، و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت . " در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود " و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

faren
506141_0ozi7UUs.jpg faren

اولین روز بارانی را به یاد داری؟غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی ومن غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی وشانه سمت راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و من مجبور بودم برای اینکه پین های چتر تو توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دور تر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...