دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faren

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.» درباره »
faren
زن - مجرد
امتیاز: 219

دنبال‌شدگان

(20 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(65 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

faren
faren

خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت.....

faren
faren
در مشاعره

می رهم از خویش و می مانم زخویش هرچه برجا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود ......

faren
faren

خدا ، انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش آدم سنگینی می کند و این است آن "پیمانی " که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم، و " خلافت " او را در کویر زمین تعهد کردیم . ما برای همین " هبوط " کردیم ، و این چنین است که به سوی او باز می گردیم .

faren
faren

کـفـر نـمـی‌گــویـم... خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . دکتر علی شریعتی.

این ارسال را بازنشر کرده است.
faren
faren

هر کس گمشده ای دارد ، و خدا گمشده ای داشت . هر کسی دو تاست ، و خدا یکی بود . و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست ، و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت . " در آغاز هیچ نبود ، کلمه ای بود و آن کلمه خدا بود " و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

faren
506141_0ozi7UUs.jpg faren

اولین روز بارانی را به یاد داری؟غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی ومن غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی وشانه سمت راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و من مجبور بودم برای اینکه پین های چتر تو توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دور تر راه برویم... فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

faren
faren

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان...

faren
faren

همه ي هستي من آيه ي تاريکيست/ که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد

faren
gone-with-the-wind.jpg faren

دلم گرفته ، دلم عجيب گرفته است. و هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ، نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست، نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند. و فكر مي كنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد."