سپهر
ﻣـﻴﺮم از ﺷﻬﺮ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻛﻮﻟﻪ ﺑﺎر از ﺧﺎﻃﺮه دل ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪه ﭘﻴﺸﺖ ﮔﺮﭼﻪ ﭘﺎﻫﺎم ﻣﺴﺎﻓﺮه ﻣﻴـﮕﺬره ﻫـﻤﺮاه ﺟـﺎده ﻳﺎد ﺗﻮ از ﺗﻮ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﺗﻮی راه درﻳﻎ از اﺑﺮی ﻛﻪ ﺑﺒﺎره واﺳﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺗﻮی ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪی اﻳﻦ ﺷﻬﺮ دارم از ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻳﺎدی.....
سپهر
من از " نگفتن ها" بيزارم ؛نه از " نه گفتن ها "
سپهر
برايش مينويسم دلتنگشم، ميدانم كه نميداند، ولى ميدانم كه ميخواند.
سپهر
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام صبح بخیر....................................................
سپهر
چه کنم تو سلطان جهانی و من درویش خرابات ، تو ارباب وفایی و من نوکر ارباب
سپهر
* گر همسفر عشق شدی مرد خطر باش ، هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش .
سپهر
اگر بدانی چقدر سخت است یاد بودنت در عمق وحشت نبودنت ، مرا هرگز اینگونه رها نمی کردی
سپهر
وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است ، حتی اگر نبینمش ، همین برای من بس است .
سپهر
* گرچه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم ، دل به پیامی که نمیدی بستیم
سپهر
* داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود توست و پایانش نبود توست
سپهر
* عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیکتر شوی ، نه آنچه من می خواهم .
سپهر
زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست
سپهر
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . .