سپهر
چه داروی تلخی است ; وفاداری به خائن ، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل...
سپهر
دوباره دلتنگی ، بی حواسم از خودم ، چه جوریه که حالم اینجوریه گلم ، برای توست که میزنه بگو که زنده ام . .
سپهر
به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟ چرا تاعادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟ چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟ کجای جاده بد بودم؟ کجای قصه بد کردم؟
سپهر
رد پای من در برف های زمستان باقی است،حتی بهار هم قندیل های دلم را آب نکرد
سپهر
کجایی ببینی لبه پرتگاه زندگی ایستاده ام ، صدای باران آزارم میدهد ، آری این منم ! منی که هنگام باران قدم برمیداشتم بدون چتر زیر باران تو بامن چه کردی؟؟
سپهر
در بیابان عشقت سایبانی نمیبینم ، دارم میسوزم از درد عشقت ، ولی از تو جان رسانی نمیبینم.
سپهر
به خوابـــم نيـــا خوابــــم را رنگـــي ميکنـــي و روزم را سياه
سپهر
گاهی آدم احساس می کنه این جمله که «گریه مال مرد نیست» رو یه آدم نامرد گفته تا ما رو از درون ویران کنه …
سپهر
در خيال آمدى و آينه قلب شكست ديگر آينه از امروز تماشا دارد !
سپهر
با يك عالمه فاصله از خودم انتظار دارم به تو برسم ، از اول هم آرزوهايم محال بودند!
سپهر
دلم احساس غم دارد ، دراین انبوه ویرانى ، کمى تاقسمتى ابرى و شاید باز بارانى… دمه دلم گرم
سپهر
دلـتَنگت می شوم… چـشمانم را روی هم می گذارم بلکه یادت را فراموش کنم… تـو بگو دلــکم مگر می شــود یــک عـمری را فراموش کـرد؟
سپهر
گذشته ای که حالمان راگرفته است، آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان رابهم میزند.. زندگی شیرینی است!
سپهر
گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت. حافظ خوشا به حالت یار تو نگذشت و: گفتا غمت سر آید
سپهر
جاي اسمي كه نوشتي تو دفترم براي يادگاري ، پر ز اشك شده كه بي معرفت چه جوري ، راضي ميشي بشكني با دست خالي..