سپهر
شاعر از آن كوچه گذشت ليك شعرى نسرود نه كه سرگشته نبود نه كه معشوقه نداشت كوچه سالهاست دگر كه خيابان شده بود
سپهر
دراين شهرصداى پاى مردمى است كه همچنان كه تو را در آغوش میگیرند! طناب دار تو را مى بافند،مردمى كه صادقانه دروغ مى گويند و خالصانه به توخيانت میکنند،در این شهر هرچه تنهاتر باشی بهتر است!!
سپهر
مچاله کن بشکن بند بزن خط بزن خلاصه راحت باش . . . ارث پدر نیست دل تنهای منه
سپهر
آهسته گفت: خدانگهدارت . در را بست و رفت . . . . آدمها چه راحت مسئولیت خودشان را به گردن خدا می اندازند. . .
سپهر
ديگر تنهايی ام را باكسی قسمت نخواهم كرد ... يك بار قسمت كردم ، چندين برابر شد...
سپهر
بلندترين شاخه درخت 1كلمه را ميفهمد وانهم تنهاييست ...
سپهر
هر قدم از تو دور بشم ، یه قطره اشک رو گونمه... اونقدر از تو دور بشم ، که دنیا رو آب ببره
سپهر
میگویند شکستنی رفع بلاست ، ای دل تحمل کن شاید حکمتی است