فرهاد
ای که نزدیکی مث من به من،اما خیلی دوری خوب نگام کن تا ببینی چهره ء درد و صبوری تو که می دونی چه تنهام،تو که می دونی درد دلمو،تو که می دونی دلم چه قدر گرفته. اگه هیچ کی نمی دونه،خدای من تو می دونی.
فرهاد
تمام نا تمام من با تو تمام می شود شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود می نویسم از تو،تا تن کاغذ من جا دارد به تو از حادثه ها خواهم گفت گریه،این گریه اگر بگذارد
فرهاد
تا حالا احساس کردی توی زندونی؟هیچ رقم نمی تونی نفس بکشی؟همه چی داره خفت می کنه؟دیوارا جلو و جلوتر میان و می خوان بخورنت؟؟تا حالا شده؟
فرهاد
باور نمی کنم این تو،خود تویی این تو که ار خودش بیخود شده تویی باور نمی کنم عشق منی هنوز گاهی به قلب من سر می زنی هنوز
فرهاد
عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست؟ قصر قشنگ کاغذی،پولک آفتابت کجاست؟
فرهاد
سلام انوشا جان مرسی عزیز خوبم شما خوبی؟؟؟؟
فرهاد
شنیدی میگن ” خیلی دور خیلی نزدیک ” ؟ اولی دستامونه ، دومی دلامونه
فرهاد
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد. پرسید : چیکار میکنی؟ همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم! آه چند تا کشتی؟ پنج تا، سه مذکر و دو مونث!! همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونو فهمیدی؟ شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالی آبجو بودن و دو تا روی تلفن!!
فرهاد
تعدادی از محافظان قذافی كه همگی زنان جوان بودند گم شدهاند. از یابندگان تقاضا میشود شماره تلفن ما را به آنها بدهند تا همگی از نگرانی در بیاییم. (گروهی از انقلابیون جوان و مجرد لیبی)