رو ديوار دبيرستانِ دخترونه نوشته شده بود : نوشتن هرگونه متن و آگهي تبليغاتي منع قانوني دارد !... زيرش با اسپري ، بزرگ نوشته بودن : دوستت دارم دیوونه ، حتي اگه منع قانوني داشته باشه !!!
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت.. همه ی خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد ! پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت... و با سرعت از خانه خارج شد.. وارد مغازه شد..با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم.. آخه.. آخه فردا تولد پدرمه...... به به ، مبارک باشه... چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ؟ مشکی یا قهوه ای ؟ پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.. فرقی نداره.. فقط... فقط ، <دردش> کم باشه ...!!
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



13 سال و 22 روز و 11 ساعت قبل
13 سال و 22 روز و 10 ساعت و 55 دقيقه قبلاین عکس ِ ی ِ آهنگه
آهنگشم خیلی باحاله
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبل(حاج آقا) از : امین وحید
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 5 دقيقه قبل