farnaz
چشم روشني تو.....شاخه هاي شكسته ي وقارم....
farnaz
دعوت نبودي به تماشاي آبتني ام.....سهم نگاهت مي طلبي؟؟
farnaz
آفتابگردانم....گلداني نيستم...عمرت را تلف كردي با خاك گلدان عوض كردن...
farnaz
آوازي كه با پانتوميم اجرا نمودي......انعكاسي نداشت....هدفون كجاست؟؟؟؟
farnaz
ناقوس تن شكستي......ناموس عقل بشكن........
farnaz
ديگر اماتور نيستم......به گناه نكرده قصاص شدن....عادتم شده
farnaz
حلالت....باغ سوخته ام را دوباره سوزاندنت.......
farnaz
جرمم!!!!! رقص و خراميدن....مكان جرم......باغ دوستيها......جريمه:.....اشد مجازات....بكن....بشكن...ببر
farnaz
زير نقطه هايم خط كشيدي...عريانيم را در پرانتز قرار دادي و نديدي؛ نيمي ام از پرانتزت بيرون ماند.....
farnaz
پاسخت را فرستادم....از اين نقطه چين .....تا نقطه چيني ديگر....
farnaz
گواهم آفتاب.....هر گلي نيستم....آفتابگردانم
farnaz
خواهد آمد آن روز كه معناي تمام واژه ها دوست داشتن باشد؛ ديگر نيازي نباشد به خاطر آخرين حرف دنبال كلامي بگردي