farshidkeramati
برهنگی تنها به یک تکه پارچه بستگی ندارد...!! برهنگی یعنی بی توجهی به* انسانیت *و* شرافت* انسانی و *شخصیت* انسانها...!!
farshidkeramati
غضنفر میگه:
زندگی به من دوچیز یاد داد
اما لا مصب هر چی فکر میکنم یادم نمیاد
farshidkeramati
آنچه آدمـــــها را در کنــــار هم نگــــه میدارد
شبــــــاهت هایشان نیست
درک و شعورشــــان است
نسبت به تـــــفاوت هایشان...
farshidkeramati
خودم له شدم تا تو غمگین نشی .. شکستم که هیچوقت دلت نشکنه
تو هرجایی هستی فقط شاد باش .. که این آخرین آرزوی منه
___________________________________
خودم له شدم تا نبینم چشات .. شبو نیمه شب داره گریون میشه
میتونم تحمل کنم خوبه من .. با لبخند تو دوری اسون میشه
___________________________________
تو گفتی یکی عاشقو بیقرار .. یکی مثل من چشم به راه تو هست
خودم از تو خواستم بری پیش اون .. تو رفتی غریبانه بغضم شکست
__________________________________
نمیخوام بره مهرت از قلب من .. نمیخوام بره مهرت از یاد من
واسه اینکه دل تنگه چشمات نشم .. یه وقتایی خوابه سر بزن
farshidkeramati
بله بله من کجاااااااااااااااااااام
farshidkeramati
روزی انسان از پروردگار پرسید: خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد ؟! ..... پروردگار خندید و گفت : شاید من نوشته باشم آرزو کردنتان را و هرچه آرزو کردید .
farshidkeramati
روزگار از دلم سنگ ساخت، تو سنگ راشكستي...! زمانه پيرم كرد، تو داخل كفن گذاشتي! دنيا خسته ام كرد، تو خاك كردي! خسته نشدي
farshidkeramati
بادلی رفته ز دست زیرلب میخوانم… کاش میشد به تو گفت: که توتنها سخن شعر منی… تو نرو!!! دور نشو از بر من! تو بمان تا که نمیرد دل من!
farshidkeramati
شجاعت همیشه فریاد زدن نیست، گاهی صدای آرامی است که در انتهای روز می گوید:" فردا دوباره تلاش خواهم کرد"
farshidkeramati
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
farshidkeramati
ضرب المثل هاي ايراني فصل « آ » آب از دستش نميچكه ! آب از سر چشمه گله ! آب از آب تكان نميخوره ! آب از سرش گذشته ! آب پاكي روي دستش ريخت ! آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم ! آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره ! آب زير پوستش افتاده ! آب كه يه جا بمونه، ميگنده . آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني ! آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه ! آب نمي بينه و گرنه شناگر قابليه ! آبي از او گرم نميشه ! آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد ! آخر شاه منشي، كاه كشي است ! آدم بد حساب، دوبار ميده ! آدم تنبل، عقل چهل وزير داره ! آدم خوش معامله، شريك مال مردمه ! آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه ! آدم زنده، زندگي ميخواد ! آدم گدا، اينهمه ادا ؟! آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه ! آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه ! آرد خودمونو بيختيم، الك مونو آويختيم ! آرزو بر جوانان عيب نيست ! آستين نو پلو بخور ! آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره ! آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه ! آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك ! آش نخورده و دهن سوخته ! آفتابه خرج لحيمه ! آفتابه لگن هفت دس
farshidkeramati
salam be tak take dostane goolam man taze omadam omidvaram ke az man khosheton biyado doste khobi baraton basham
بره گمشه
14 سال و 3 ماه و 3 روز و 23 دقيقه قبل