zahra
ما فقط میبینیم دیگران چیا دارن و بهشون حسودی میکنیم. درحالیکه اگه میدونستیم واسه رسیدن به اون چیزا چی کشیدن شاید حتی دلمونم به حالشون میسوخت
zahra
دم از حکم دل میزنی ! پس به زبان “قمار” برایت میگویم ! قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید ! باخت زیبایی بود! یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم دل را باید بر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بری نکنند !
zahra
درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند، نه هم قد تصورات تو . . .
zahra
دیگه حرفی نیس عزیزم به جز اشکی که میریزم کاش بپرسی راز عشقو از گلای ناز پونه
zahra
دَرد داره وقتی یــکی میشه هــَمه زندگیت وَلی هیـچ جـآیی از زِندگیت حضور نـَداره
zahra
کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟؟؟
zahra
جزایی بالاتر از این نیست .... به کسی دل ببندی ؛ که قسمت تو نیست ... !
zahra
آمدنت را یادم نیست بی صدا آمدی....... بی آنکه من بدانم..... بی اجازه ماندی....... بی آنکه من بخواهم...... ... اما اکنون........ با ذره ذره وجودم..... ماندنت را تمنا میکنم مهمان ناخوانده قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارم ادامه ...