farzad
مدام احساساتم بالا پایین میشه و چیزایی رو میخوام که نمیتونم داشته باشمشون.الان یهو دلم واسه ننم(مادر) و قرمه سبزیاش تنگ شد
farzad
تاکه بودیم نبودیم کسی؛گشت مارا غم بی هم نفسی*تاکه خفتیم همه بیدار شدن/تاکه مردیم همگی یار شدن\قدر ان شیشه بدانید که هست نه در ان موقع که افتادو شکست
شبت بخیر همشهری

13 سال و 3 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل