فرزام
ترجیح میدهم که درختی باشم در زیر تازیانه کولاک و آذرخش با پویه شکفتن و گفتن تا رام صخره ای در ناز و نوازش باران خاموش از برای شنفتن.....
فرزام
شاملو راست میگفت: دستهای خالی را فقط میتوان بر سر کوبید.
فرزام
چارلی: محل پاک شدنِ گناه کلیسا نیست، تو خیابونهای پایین شهره!!
فرزام
دریغ کرده اند حتی چند شاخۀ مصنوعی را از گلدان عتیقه...
فرزام
گفت احوالت چطور است گفتمش عالیست مثل حال گل..حال گل در دست چنگیز مغول
فرزام
جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد.
فرزام
باز بوته های علف مست کرده اند سرشان را به هم می کوبند... هر وقت بوی تو نزدیک می شود داستان ما همین است.
فرزام
سرمی روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ريزم و عطر تو رسوايم می كند. شمس لنگرودی
فرزام
پس این فرشتگان پیر شده جز جاسوسی ما به چه کار بد دیگری مشغولند که فریاد ما به گوش کسی نمیرسد. شمس لنگرودی
فرزام
شازده کوچولو از گل سرخ پرسید: آدمها کجان؟ وگل گفت: باد به اینور و آنورشان می برد این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده....!
فرزام
گاهے سکوت، همان دروغ است! کمے شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر!
فرزام
ای كاش گفتــ ـه بودی عاشق دیگــ ـری شده ای من خودم عاشــ ـق بودم دركت می كــ ـردم
فرزام
دیکتاتور تویی که هر بار مرا تسلیم می کند . . . !
فرزام
شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود......