فرزام
یاری اندر کس نمیبینم، یاران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟ آب حیوان تیرهگون شد، خضر فرخپی کجاست؟ خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی، حقشناسان را چه حال افتاد، یاران را چه شد؟
فرزام
فروتنانه میشکنم در مقابل گرد و باد اندوهت و شوکران حیات را قطره قطره مینوشم چ سهمناک عقوبتی ست تاوان گناهی ک نکرده ام.....
فرزام
چه زود هوا تاریک شده است و حالا کورسوی هزار نور کوچک و بزرگ در زمین و در آسمان ! جمع و جور می شوم تا تو نیز در پنجره ها جا شوی ، برای سکوت طولانی ِ آینده ..... از : حسین پناهی
فرزام
دخترک 6 ساله پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت: من بابام پول نداره،میشه قبل از عمل بمیرم...؟
فرزام
رازیست ماهی...چه در کنار ساطور... و چه در اقیانوس...
فرزام
خدايا يک دقيقه که نه ،عمری سکوت ميکنم به احترام پيرمردي که در آغوش همسرش در حسرت نداشتن توان خريد دارويي فوت کرد