پدرش بهش گفت این ۱۰۰۰تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم … بچه نشست با خودش فکر کرد یعنی باید آرزو کنم ۱۰۰۰نفر یه جاشون زخم بشه تا من کفش بخرم ؟ ولش کن ، همین خوبه …
من اگه خدا بودم یه بار دیگه تموم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنها نمونده باشه ، و هوای دو نفره ها رو اونقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم ! حسین پناهی
شیر مادر ، بوی ادکلن می داد دست پدر ، بوی عرق (گفتم بچه ام نمی فهمم) نان ، بوی نفت می داد زندگی ، بوی گند (گفتم جوانم نمی فهمم) حالا که بازنشسته شده ام هر چیز ، بوی هر چیزی می دهد ، بدهد فقط پارک ، بوی گورستان و شانه تخم مرغ ، بوی کتاب ندهد !
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟