بـــΔــــیرا
از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ، و اندر سرِ زلفِ دلبر آویزی به، ز آن پیش که روزگار خونت ریزد، تو خونِ قنینه در قدح ریزی به. ~خیام~
بـــΔــــیرا
عجیبه...هر رمانی که میخونم مث دوباره دیدن یه کابوسه...میدونم که فقط ی رمانه ولی میخوام برم بهش بگم دختر..نکن این کارو ..همش بدبختیه...هر رمانی که میخونم...تصویر خودمونو میبینم...همش بدبختیه..
بـــΔــــیرا
یکی از ظلم هایی که در حق ما ایرانیا میشه اینه که هیچوقت یه سامر لاو(1) رو تجربه نمیکنیم...هعییی
بـــΔــــیرا
من الان میخوام برم بیرون..اول باید برم پایگاه بسیج کارشونو درس کنم بعدم بدو بدو خودمو برسونم به یه مهمونی مهم...معضل اینه که چی بپوشم ؟