بـــΔــــیرا
از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ، و اندر سرِ زلفِ دلبر آویزی به، ز آن پیش که روزگار خونت ریزد، تو خونِ قنینه در قدح ریزی به. ~خیام~
بـــΔــــیرا
هرگز.......شهرام شکوهی گوش میدی؟
بـــΔــــیرا
آلوی خطاب به آنی : من فکر میکنم زندگی به دو قسمت وحشت و بدبختی تقسیم شده میدونی قسمت وحشتناک مثلا بیماری های کشنده مردم کور و افریت و طرز زندگیشون برای من خیلی عجیبه و قسمت بدبختیش زندگی بقیه مردم است وقتی آدم راجع به زندگی فکر میکنه اگر بدبخت باشه باید خدا رو شکر کنه برای اینکه اون وقت تازه شانس آورده که بدبخت آفریده شده!
بـــΔــــیرا
من یک روز گرم تابستان دقیقا یک روز 13 مرداد حدود ساعت 3 و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. من که پسر آقا جان بودم عاشق لیلی دختر دایی جان ناپلیون شدم. عینا مثل اینکه پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر بشه.. سعید (سعید کنگرانی) - دایی جان ناپلیون (ناصر تقوایی)
بـــΔــــیرا
عزت ا... انتظامی: مادرت زن نجیبی بود . رضا کیانیان: نجابت وقتی معنا پیدا میکنه که راه دومی هم وجود داشته باشه