گل آقا
هارون به بهلول گفت دوست ترین مردمان در نزد تو کیست گفت آن که شکمم را سیر سازد گفت من سیر سازم پس مرا دوست خواهی داشت یا نه گفت دوستی نسیه نمی شود
گل آقا
تو عطر مرحم دشتی : تو عطر محرم دشتي نسيم عرياني! تو بوي باكره خلوت بياباني نسيم دربه دري تو كه شوق ماندن را هنوز در نفس دره ها پريشاني هم آشيانه بادي غريب باديه ها كبوتري و به بال نسيم حيراني چو كاكلي پسينگاه در بسيط افق كنار بوته يادم ترانه مي خواني تو بوي نم نم صبحي، زلال و زمزمه گر سكوت جاري و آهنگ پاي باراني مگر پلنگ غروبي كه در كرانه روز كنار آبخور آهوان، نگهباني؟ تو برق خنجر نوري كه قلب ظلمت را شهاب وار شكافنده و گريزاني مگر چه خوانده اي از چشم اين ستاره صبح كه مثل ماه در آب سپيده لرزاني؟ تو شاخ سبز نبات مني كه اينگونه دريده جامه و خوي كرده و غزل خواني مرا به سايه ات اي سبزبوته مهمان كن كه راز آهوي بي آشيانه مي داني
گل آقا
آپارتايد،این واژه انگليسي یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیض که نژادپرستان کشور جمهوری آفريقاي جنوبي عليه اکثریت سیاهپوست بومی و هندي ان ن کشور اعمال می کنند. از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص، محروم کردن آن ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن می شوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نیست. بر اثر مبارزه مردم و همچنین اقدامات دول سوسياليستي و دول کشورهای آسيايي و آفريقايي ،رسماً آپارتاید غیر قانونی شناخته شده وسازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرده و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانسته است ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی که خود ریشه و سرچشمه نژادپرستی و استثمار و نو استثمار هستند همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی حکمفرماست .
گل آقا
کتیبه داریوش بزرگ در سوئز خدای بزرگ است اهوره مزدا، که آن آسمان را داد، که این زمین را داد، که مردم را داد، که شادي داد مردم را، که داریوش را شاه کرد – که داریوش را شهریاريی فرا بُرد، که بزرگ است، که اسبان خوب داراست، مردان خوب داراست منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای مردمان گوناگون، شاه در این سرزمین دور و دراز، پور وشتاسپ، هخامنشی گوید داریوش شاه: من پارسي ام، از پارس مصر را گرفتم. من فرمودم این آبراه را کندن، از رودی به نام نیل، که در مصر جاری است، به سوی دریایی که از پارس می رود. پس این آبراه کنده شد، چنان که من فرمودم و کشتي ها آمدند از مصر در این آبراه، به سوی پارس، چنان که دلخواهِ من بود
گل آقا
خراسانی را اسبی لاغر بود گفتند چرا این را جو نمی دهی گفت هر شب ده من جو می خورد گفتند پس چرا لاغر است گفت یکماهه جوش در نزد من به قرض است. از عبيد
گل آقا
شخصی ماست خورده بود قدری به ریشش چکیده یکی از او پرسید که چی خورده ای گفت کبوتر بچه گفت راست می گوئی که فضله اش بر در برج پیداست. از عبيد
گل آقا
پادشاهی را سه زن بود پارسی و تازی و قبطی شبی در نزد پارسی خفته بود از وی پرسید که چه هنگام است زن پارسی گفت هنگام سحر گفت از کجا می گوئی گفت از بهر آن که بوی گل ریحان برخاسته و مرغان به ترنم در آمد ند شبی دیگر نزد زن تازی بود ازوی همین سوال کرد او جواب گفت که هنگام سحر است از بهر آنکه مهره های گردن بندم سینه ام را سرد می سازد شبی دیگر در نزد قبطی بود از وی پرسید قبطی در جواب گفت که هنگام سحر است از بهر آنکه مرا ریدن گرفته است . از عبيد
گل آقا
زنی نزد قاضی رفت و گفت شوهرم مرا در جایگاه تنگ نهاده است ومن از آن دلتنگم قاضی گفت سخت نیکو کرده است جایگاه زنان هرچه تنگتر بهتر . از عبيد
گل آقا
توجه توجه توجه : دوستان اگه تمايل دارند حكايت هاي عبيد رو بدون سانسور چند نمونه ذكر كنم ؟يعني طرفدار فقط يكي بود ؟
گل آقا
اگه دوستان تمايل دارند حكايتهاي عبيد زاكاني رو چند نمونشو بدون سانسور بگم ؟