farhad
من خسته ترین واژه ی ملموس غروبم ! کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید...!
farhad
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !
farhad
پارسال سال کار مضاعف بود که کلی تعطیلی توی کشور داشتیم امسال هم جهاد اقتصادی بود که کلی اختلاس انجام شد انشاء الله سال دیگه به نام عفاف و حجاب نامگذاری بشه که کلی حال کنیم
farhad
از یه دختره پرسیدم : حالت چطوره ؟ گفت :میجی یوجی !! اولش فکر کردم داره چینی ژاپنی حرف میزنه نگو منظورش این بوده : مرسی ، تو چی..؟
farhad
ما بدهکاریم . . . به یکدیگر . . . و به تمام دوستت دارم های نا گفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم تا . . . نشان دهیم منطقی هستیم . . .
farhad
نبودنت ها را با خیال بودنت به هم بافته ام ! چه سنگین شده این شال گردن دارد بغضم را در گلو خفه میکند..... !
farhad
زندگی یعنی :….ناخواسته به دنیا آمدن….مخفیانه گریستن…….دیوانه وار عشق ورزیدن…….و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن . . .
farhad
راننده اسکناس مچاله را از من گرفت و پرسید: یک نفرید؟ مکثی کردم و بی حوصله گفتم: بله آقا! خیلی وقته!!!
farhad
و چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ... افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد ... و در پی گرگ بودند ... و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست