ghazal
آنکه دستش را اینقدر محکم گرفته ای دیروز عاشق من بود دستانت را خسته نکن..........محکم یا آرام......فردا تو هم تنهایی....
ghazal
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
ghazal
معلم گفت : دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند . . . مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند ! گفتم : من خودم را شکستم ؛ پس چرابه او نرسیدم ؟! لبخند تلخی زد و گفت : شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد . . . !
ghazal
“ زخم ها ” خوب می شوند اما “ خوب شدن ” با “ مثل روز اول شدن ” خیلی فرق داره . . . کاش میشد مثل یک “ در ” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم . . .
ghazal
دستانم تشنه دستان توست ، شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو میمانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا میدانم بیش از امروز دوستت خواهم داشت . . .
ghazal
چه فرقی میکند مهره سیاه باشم یا سفید ، چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند !
ghazal
دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند . . .
ghazal
آقا سلام برغزل اشک ماتمت / بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت چندی گذشت در غم هجران اشک تو / پرمی کشید دل به هوای محرّمت
ghazal
اگر ای کاش ها می مرد شاید به آرزوهایم می رسیدم شاید
ghazal
ای خدا ... بر روی من بگشای لحظه ای درهای دوزخ را تا به کی در دل نهان سازم حسرت گرمای دوزخ را ؟