باران...
گاه يك سنجاقكـــ به تُــــــو دل مي بندد و تُــــــو هر روز سحر مي نشيني لبــــ ِ حوض تا بيايَــــــد از راه از خم پيچكــ نيلوفرها روي موهاي سرتـ بنشيند يا كه از قطره آبـــــ كفــــ دستتــــ بخورد گاه يكــــ سنجاقكــــ .. همه معني يكــــ زندگي استــــ .. .
باران...
آنقدر از پدرش عاشقانه صحبت مي کرد که انگار فقط خودش پدر داشت و بس. براي همه آرزو شده بود اين پدر رويايي را ببينند. آن روز عصر وقتي ديدم روي زمين نشسته و با او دردل مي کند ديگر باورم شد پدرش مهربان ترين باباي دنياست.........
باران...
دلم کمي کودکي مي خواهد،کمي بچگي،بي تکليفي،بي نگراني براي فردا...دلم کمي خنده مي خواهد، نه لبخند،خنده اي بي پروا همچون پرواز بادبادک در باد،قهقه هاي ناب کودکانه...
باران...
هنگام کار با اینترنت کم سرعت ...
باران...
به سراغ من اگر مي آييد با پتک و تبر و مته برقي بياييد ! مسابقه گذاشتن بر سر شکستن چيني نازک تنهايي من ...............
باران...
خدايا! خورشيدت را به من قرض ميدهي ؟ از تو كه پنهان نيست سرزمين خيالم سالهاست يخ بسته است...
باران...
موفق ترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را خوب ترجمه کند...
باران...
خاطرات را بايد سطل سطل از چاه زندگي بيرون کشيد! خاطرات نه سر دارند و نه ته بي هوا مي آيند تا خفه ات کنند مي رسند... گاهي وسط يک فکر گاهي وسط يک خيابان سردت مي کنند،داغت مي کنند خاطرات تمام نمي شوند...تمامت مي کنند!!
باران...
دلتنگ کودکيم......قهر مي کرديم تا قيامت و لحظه اي بعد قيامت مي شد...
باران...
گاهي ميان ماندن ورفتن هيچ فرقي نيست. ماندن آن حضور ناب است وشايد رفتن بهترين باشد...
باران...
به سراغ من اگر مي آييد با پتک و تبر و مته برقي بياييد ! مسابقه گذاشتن بر سر شکستن چيني نازک تنهايي من ...............
باران...
خدايا! خورشيدت را به من قرض ميدهي ؟ از تو كه پنهان نيست سرزمين خيالم سالهاست يخ بسته است...
باران...
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده اي که در آن هيچ بادي نمي وزد !
باران...
دوستي ها کم رنگ بي کسي ها پيداست راست گفتي سهراب آدم اينجا تنهاست