بهاره
با عرض سلامی به بلندی بیل! به محکمی کلنگ! به گردی استانبلی! به سرعت فرغون! به تیزی شاقول! به انعطاف پذیری طناب! به لبریزی دوغاب! به سختی سیمان! به صافی ماله! به وسعت بشکه! به معرفت عمله! به قدرت کارگر! به ظرافت گچ کار! به لطافت معمار! به شجاعت صاحب کار! به رشادت مهندس! به صلابت جوشکار! به محبت صافکار! به رفاقت همکار! به سر کار گذاشتن توی بیکار!
بهاره
کلّه ملق چیست ؟ .. .. .. .. .. .. .. .. .. فنی ست که کودکان برای خودنمایی جلوی مهمانان انجام می دهند که، در نهایت باعث گوزیدن و کتک خوردن آنها می شود
بهاره
کبوترها وقتی رو ماشین سفید مدفوع میکنن رنگ مدفوعشون سیاهه ، وقتی رو ماشین سیاه مدفوع می کنن رنگ مدفوعشون سفیده !!
بهاره
اگه اسمت میرزا پشم الدین خان گل کلمانی هم که باشه اگه بخوای ایمیل درست کنی میگه قبلا یه ایمیل با این اسم ساخته شده!
بهاره
آن قدیمها تخم مرغ دزدها حداکثرش می شدند سارق شتر آفتابه دزدها سارق موتور... تازگی سقف اختلاسها نجومی است دزدهای با کلاس خوش لباس کیسه های اسکناس... پیشرفت در تمامی زمینه ها یک تمایل عمومی است!
بهاره
میدونی چی از صدتا فحش بدتره ؟؟مشترک گرامی با شارژ ۱۰۸۵۰۰۰ ریال دیگر برنده ۱۰۰۰ریال اعتبار رایگان می شوید !
بهاره
وقایع زندگی: اگه خوش بگذره, اسمش خاطره ست؛ اگه پدرت در بیاد و دهنت صاف شه, تجربه ست........
بهاره
بمب هسته اى ، تجـاوز ، نابودی 2012 ، زلزله ،سیل و... هیچکدوم به اندازه ی 3 تا میس کال دوست دخترت ترسناک نیست !!!
بهاره
کودکی که میداند: دستان پیله بسته پدرش تن فروشی خواهرش و گریه مادرش نداشتن کفش برای شروع مدرسه رفتن همه از بی پولی است در مدرسه چطور بنویسد علم از ثروت بهتر است؟ داغ کن به امید اینکه روزی همه بچه های سرزمینمان با دلی خوش زندگی کنند.
بهاره
من لیلی و حوا نمی خواهم فقط کمی دوستم داشته باش همین مگذار این بغض، ممتد شود.
بهاره
خیلی آرام و آهسته می گویم: دوستت دارم صدایم را می شنوی؟؟؟ فریاد نمی زنم چون می ترسم مردم اینجا عشق مارا چشم بزنند.
بهاره
مكن كرشمه ای ساقی در جام من شراب نیست به دادم برس روزگار غم زده ام خواب نیست روزهای الوده ام همچون تارهای عنكبوت بر دریچه ی ذهنم تابانده شده است داسنا ن رسوایی ام بر همه عالم خوانده شده است... آه ...درد دارم آه...غم نیز هم بنگر به ناله های گسسته ام امشب كه مهتاب از من غریبی میكند غربیه ای آمده است مدعیست ادعا دارد لحظه هایم را آبی میكند
بهاره
برایم آسمانی بی نهایت باش ، من برگ گلی هستم که از دستی رها بر بوته نشسته . برایم چشمه ساری از حقیقت باش ، من یک تکه سنگ کوچکی هستم که از صخره جدا گشته . برایم جویباری از محبت باش ، من یک قطره ی اشکم که از چشمان تنهایی به روی گونه های شمع میلغزم . برایم قصه یا افسانه ای باش که پایان خوشی دارد . من آن گم کرده راه بی نشانم که از شب میگریزد از پی روز . برایم آسمان باش که در آغوش تو آرام گیرم .
بهاره
"امشب اگر خواب چشم هایشرا نبینم ! به صبح نرسیده، اندام چوبے اترا به آتش مےڪشم..." بگذار همه بگویند جنوטּ برم داشته است... ڪسےچه مےداند ڪه شب هاے بے او خوابیدטּ چقدر نفس گیراست... آنجا ڪه مےدانے ڪسی با او هست... آنجا ڪه مےبینے ڪه او پیشت نیست... ڪه از او دورے... ڪه خسته شده اے از نفس هایت... ڪه خسته شده اے از خودت... ڪه خسته شده اے از "مـטּ" ڪه انگار قرار نیست هیچ وقت با "او"، "ما" شود... ڪه خسته شده اے از همه چیز... ڪه خسته اے به حجم خدا