یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد و شمع روشن کردن و کادو پیچی و از اینجور جفنگ بازیها نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد
اين شما و اين هم نامزدهاي انتخاباتي #خوشتيپ ترين فرد دنبالر هركاربر فقط به #يك نفر مي تونه راي بده شركت كننده ها نمي تونن به خودشون راي بدن مهلت راي گيري #2 روز ...كامنت اضافه (چيزي غير از اعلام راي) پاك ميشه ...شروع كنيد به بينم چي كار ميكنيد....
@گـلـپــری شهید حسن باقری فرمانده لشگر بود،هیچ وقت به طرح های قبلی اکتفا نمیکرد،در همه حال تفکر می کرد همه جوانب را می سنجید،بعد از مشورت یک طرح جدید می ریخت.گویی سال ها دانشجوی دانشگاه افسری بود.
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبل توسط موبایل