#مخاطب خیلی دنبالم دویدی اما نمیرسیدی تا سرعتمو کم کردم که به من برسی هوا برت داشت فکر کردی میتونی به اونایی که تند تر از من هستن برسی رد شدی و رفتی...
#مخاطب به شانه هایت اعتمادی نبود که این گونه نقش بر زمینم کردی تو آواز پرندگانم بودی روًیای خاطره های دوردست که زیبایی ات مثل نسیم از لابه لای درخت ها گذشت
به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبل توسط موبایل