دقیقأ آخرین #نقاشی ای ک کشیدم مربوط ب اومدن #دیانا بود. . حالا از ساعت ١٢، از همون وقت ک #عمو خوابیده، مداد دستمه -میخوام بیدار شد خوشحال شه- تازه ٣/٤ صفحه پرشده، هنوزم وقت نکردم ی چرت بزنم حتی
فصل حسابرسی به دلم است ! گوشه ی دلم را از تار عنکبوتهای کینه و قهر پاک میکنم ! کنج چشمم را از بدبینی ها و چشم زخمها ! صندوقخانه دلم را از هر چه حسادت و غیبت و خاطره ی تلخ ! تنگ بلورین دلم را از آب بو گرفته و مانده تحقیرها ! حالا تنگ بلورین را از آب زلال پر میکنم! شیشه های روحم را خوب برق میاندازم و پاک میکنم از خاک گرفتگی های سال پیش ! روحم را اما هوا میدهم و از نفس خدا در آن می دمم و خانه زنده می شود. نوبت خانه تکانی افکارم از گذشته و آرزوهاست! آرزوهای محال و دست نیافتنی. دلم را که تکاندم انگار دل همه را شفاف تر می بینم ! دنیا زیباتر شده است ! سفره ای می خواهم از ترمه عشق ! تنگ آبی از آب حیات ! شمع جان باغ ملکوت ! آیینه ای چو آسمان صاف ! سیب هایی همه سرخ که طعم عشق بدهند و کتابی که حلقه مهر من آویزد بر گردن دوست ! … حالا خانه تکانی دلم تمام شد...
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبل توسط موبایل