گـلـپــری
امروز داشت تو چشمام نگاه میکرد و برام تعریف میکرد که مونا تو چشماش زل زل نگاه کرده و دروغ گفته! دوست داشتم منم تو چشماش نگاه کنم بگم دو هفته پیش تو هم این کار ُ با من کردی!
گـلـپــری
امروز یه اتفاقا جالب افتاد! یه چیکه کرم دادم تو ماشین به یه دختره ، کلی دعام کرد، پیاده شدنی برای جبران کرایه منم حساب کرد!
گـلـپــری
توسط پیامک
یادمه فقط ی بار وقتی راهنمایى میرفتم، سر صبح تو راه مدرسه سر ی جریانى انقد ترسیدم ک وقتی رسیدم مدرسه فقط اشک بود و خون دماغ شدن! امشب هم ترسیدم اما خون دماغ نبود دیگه. فقط بغض بود، آخرش اشک شد و آغوش گرم مامان جان و دلداریاشون. دو نقطه ایکس تپنده
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایل