مامان! یه سوال بپرسم؟ زن كتابچه سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت : بپرس عزيزم . - مامان خدا زرده ؟!! ... زن سر جلو برد: چطور؟! - آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده ! خوب تو بهش چي گفتي؟ - خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده !!! مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟ زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند , اما، هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد... چشم باز كرد و گفت: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟ دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه... زن به چشمان بی فروغ و نابینای دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد و بی اختیار قطره ای اشک از گوشه چشمانش
از نظر یک زن : بی عیب ترین مرد دنیا پدرشه . . . زن ذلیل ترین مرد دنیا برادرشه . . . خوشتیپ ترین مرد دنیا پسرشه . . .مظلوم ترین مرد دنیا پدر شوهرشه . . . خوش بخت ترین مرد دنیا شوهر خواهرشه . . . قدرنشناس ترین مرد دنیا دامادشه . . . و بدترین و بی ریخترین و بی عاطفه ترین مرد دنیا شوهرشه! . . روز این موجودات متنوع از حالا مبارک
یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یک پسر #ایرانی میگه : چرا #خانم هاتون نمی تونند با مردها دست بدن یا لمسشون کنن ؟ یعنی مردهای ایرانی اینقدر شهوت پرستند که نمی تونن خودشون رو کنترل کنن ؟؟؟؟ پسره لبخندی میزنه و میگه : #ملکه انگلستان می تونه با هر کسی دست بده ؟ و هر مردی ملکه انگلستان رو لمس کنه ؟ پسر انگلیسی با عصبانیت میگه : .……… نه . پسر انگلیسی میگه : مگه فرد عادیه ؟!! فقط افراد خاصی با ایشون می تونن در رابطه باشن !!! پسر ایرانی هم جواب میده : #خانم-های-ما-همه-ملکه-هستن ...
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایل