اصلا حواسش به من نبود انگار جوجه های رنگی بهترین عروسک و اسباب بازی دنیا براش بودند. مشغول بازی کردن با آنها بود انگار نه انگار که اون دختر اجیر شده بود برای فروختن و یا شاید گدایی کردن به وسیله جوجه ها، وظیفه اصلی اش یادش رفته بود بی خیال از اینکه ممکن است امشب هم سر گرسنه زمین بگذارد، با جوجه ها بازی می کرد . مردم باز هم بی اعتنا از کنارش رد می شدند هر از گاهی کودکی دست مادرش را به سمت جوجه ها می کشید اما با یک لهییب مادر به دنبالش می دوید.
دخترک همچنان سرش پائین بود جوجه ها را دست مالی می کرد چند متر آن طرف تر پارچه سفیدی نصب شده بود و مردی مشغول چسباندن کاغذهایی روی آن بود دخترک تا مرد را دید به سمت او دوید و با اصرار فراوان یکی از کاغذهای بزرگش را از او گرفت موزائیک های داغ کنار خیابان پاهای کوچک برهنه اش را آزار می دادند کاغذ را روی زمین پهن کرد و جعبه جوجه هایش را روی آن گذاشت و پاهای سیاه و کوچکش را بین دو جعبه باز کرد روی کاغذ که عکس یکی از نامزدهای انتخاباتی بود با خط درشت و قشنگی نوشته شده بود:
رفاه برای همه , عدالت و امنیت حق ملت شریف ایران است
دخترک همچنان مشغول بازی کردن با جوجه هایش بود مردم هم بی اعتنا از کنارش رد می شدند
پارسال كد شكلك ها رو حفظ بودم ، شايد بالاي ٨٠% ولي امسال ك اين همه شكلك اضافه شده و ديگه كمتر با موبايل ميام ، كمتر يادشون ميگيرم . . . شايد باز بايد با موبايل هم بيام
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 43 دقيقه قبل توسط موبایل