گـلـپــری
بوی پیازی را گرفته ام که مرا برای روز مبادا در آن خوابانده ای، صدای دنگ دنگ عشقمان درامده است، خسته شدم ، برو دیگر، بازوانِ حوصله ام طاقت کوبیدن این همه آب در هاون را ندارند . . .
گـلـپــری
هنوز روي خاكيم و يادمان نميكنند واي به روزي كه خاكمان كنند
گـلـپــری
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است / دنیــا برای از تو نوشتن مرا کم است
گـلـپــری
آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبل توسط موبایل