گـلـپــری
آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند . اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم میرود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود ...
گـلـپــری
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی !
گـلـپــری
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم اگه عاشقی یه درده ، چه کسی آن درد رو ندیده تو بگو کدوم عاشق . رنج دوری نکشیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم . یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرم عشقت . پر پروازمو بستند تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم چه بگم وقتی که عاشق . زخمی تیغ هلاکه همه بال و پر زدن هاش رقص مرگی روی خاک
گـلـپــری
دلم می خواد یه آشنا قصه ی پروازو بگه که تشنه ی شنیدنم دلم می خواد گلپونه و نرگس شیراز بیاره هر کی میاد به دیدنم
گـلـپــری
محبت به نامرد ، کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بی کسی درد نیست که دردی چو دیدار نامرد نیست
گـلـپــری
می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست.”
گـلـپــری
تا دست به قلم میبرم تو تمام واژه ها میشوی . . . با یک واژه من چگونه خط خطی کنم تو را؟؟؟
گـلـپــری
در سمت توام دلم باران دستم باران چشمم باران روزم را با بندگي تو پا گشا مي كنم هر اذاني كه مي وزد پنجره ها باز مي شوند ياد تو كوران مي كند هر اسم تورا كه صدا مي زنم ماه در دهانم هزار تكه مي شود كاش من همه بودم با همه دهان ها تورا صدا مي زدم كفش هاي ماه را به پا كردم دوباره عازم توام تا بوي زلف ياردر اباديه من است هر لب كه خنده اي كند از شادي من است زندگي با توست زندگي همين حالاست...
گـلـپــری
زنده باد عشق. زنده باد هرچي جوون عاشقه
گـلـپــری
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم…
گـلـپــری
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی
گـلـپــری
گرمترین بوسه ها را نصیب کسی کن که در سرد ترین لحظه ها به یاد توست . . .
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایل