leila
اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.
leila
زمانی کوه بودم ! حالا دیگر آدم شده ام ، می رسیم به هم ؟
leila
به صلیب اگر كشیده شدى مسیح باش....نه مترسك
leila
وقتيـ خسته امـ وقتيـ كلافه امـ وقتي دلتنگمـ بشقاب هـا را نميـ شكنمـ شيشه هــا را نميــ شكنمـ غرورمـ را نميـ شكنمـ دلتــ را نميـ شكنمـ در اينــ دلتنگيــ ها زورمـ به تنهــا چيزيــ كه ميرسد اينـ بغض لعنتيــ استـــ
leila
دل می گیرد بغض گلو را می فشارد اشک جاری می شود صدا بریده بریده بیرون می آید گونه ها خیس می شوند ... صدای قلب بلند تر به گوش می رسد دستها می لرزد چشمها قرمز می شود اشک می ایستد نفس به شماره می افتد . . . و این شرح تمام لحظاتی است که به "بی تو بودن" می اندیشم
leila
خدایا حواست هست! صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید كه تو از رگش به من نزدیك تری ...!
leila
خوب نیستم کاملاً پیداست تحمّل می کُنم حضورِ ناگُزیرِ سرم را روی شانه ها...!
leila
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن دوری ات بدجور به قامتم گشاد است به همه ی زوج های خیابان های بارانی و کوچه های پاییزی حسودی می کنم ... گرما زده می شوم ، تو را کم دارم سرما میخورم ، تو در خونم پایین آمدی ..