leila
درد دارد ... وقتی می رود ... و همه می گویـند : دوستـت نـداشـت ... و تو نمی توانی به همه ثابـت کنی كه هرشـب ... با عـاشقانه هایـش خوابت می كرد ...
leila
بار آخر! دست آخر! من ورق را با دلم بر میزنم! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت دل حکم کن! ... حکم دل ... هر که دل دارد بیاندازد وسط تا که ما دلهایمان را رو کنیم! دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود! پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من رو بکن حالا دلت را! دل نداری ؟! بر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم!!! دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم...
leila
یادش بخیــــــــر یه روزی آدما به جای شماره به هم" دل " می دادن
leila
فرقی نمیکند دختر باشی یا پسر ، همین که با دل کسی بازی نکنی مردی ....
leila
مـَردی که عـَطر ِ / تو / را زده بود , در خیابان از کـنارم گذشـت ... و این یعنے : قـتل ِ غیر ِ عمد ...
leila
تـو رفـتـﮯ . . . انـگـار ڪـﮧ مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـﮯ مـﮯمـانـم انـگـار ڪـﮧ تـو تـا آخـرش هـسـتـﮯ ! . .
leila
تمام ماجرای من سه واژه شد برای تو سه واژه ی جدا جدا من و ... شب و ... هوای تو ...
leila
تـمـام اصـل هـاے حـقـوق ِ بـشـر را خـوانـدم و جـاے یـڪ اصـل را خــالـے یـافـتـم و اصـل دیـگـر ے را بـﮧ آטּ افـزودم اصـل ِ سـے و یـڪـم : هـرانـسـانـے حـق دارد هـر ڪـسے را کـﮧ مے خـواهـد دوسـﭞ داشـتـﮧ بـاشـد !
leila
سهراب....گفته بودی قایقی خواهم ساخت، قایقت جا دارد؟؟؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم..........
leila
صبح امروز کسی گفت به من : تو چقدر تنهایی ! گفتمش در پاسخ : که تو هم بیخبری تن من گر تنهاست ، دل من با دلهاست . دوستانی دارم همه از جنس بلور که دعایم گویند و دعاشان میکنم . قلب من منزلشان .... قلب شـــــــــــان منزل من...
leila
وَ روزی میرسَد که تـُهی میشَوی از باوَری کـ ِ بـه خاطرَش ، روزگاریـــ باوَرهایَمــ را تـکه تکه کَردیـــ ...
leila
وقتی میایی مرددمیشوم که با تو درد دل کنم یانه؟؟؟؟ اماباز سکوت میکنم مثل همیشه دردش مال من دلش مال تو ...
leila
لعنت به تو ای "دل" که همیشه جائی جا می مانی که تو را نمی خواهند...!!