ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
من زياد بلد نيستم از اين جور متنا بنويسم چون زياد آدم احساساتي نيستم در اين موارد يكي از دوستانه دوران كودكيم رو كه از دست دادم درباره اون مي نويسم دوست من سلام مي دانم كه صداي مرا مي شنوي اما توان جواب دادن را نداري - بدون از وقتي رفتي زندگي برام يه آبرو رنگه ديگه شده فك ميكردم ديگه صفاي هميشه رو نداره - ديگه كسي نيست كه باهاش برم سينما هر وقت اراده كنم - ديگه كسي نيست كه با من بياتو لب دريا به حرفهاي داغ ديده ها و دل تنگ ها گوش بده - ديگه كسي نيست كه بهم گيتار زدن ياد بده.ديگه كسي نيست كه بگه داداشي من باهاتم.ديگه كسي رو نمي شناسم كه بخوات زندگيش رو وقف كمك به من كنه - ديگه كسي نيست كه وقتي خسته ام منو بپذيره - ديگه كسي نيست كه موقع پرخاشگريها با لبخند جوابش بدي - ديگه كسي نيست كه بتونه جاي تو رو بگيره دوست من بدان هميشه دوستت داشتم و خواهم داشت از وقتي تو رفتي ديگه اميدي با كارهام ندارم و با بي رقبتي كارامو انجام مي دم حتي حوصله اينكه يه لحظه درست تامل كنم رو ندارم - هميشه مي گفتي عاشقم،عاشقه خدا ولي كسي نبود باور كنه - هميشه مرحمي براي دردهاي دلم بودي.اما تازگي ها يكي رو پيدا كردم
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
يهوووووووووووووووووووو دلم باز شد.راستي بچه ها شب ميخوام يه چيز مهم بگم
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
بچه هاااااااااااااا سلاااااام
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
وقتی عزرائیل به من گفت نوبت توست که بمیری، فهمیدم این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست!
سلام...
14 سال و 19 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبلسلام
14 سال و 19 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبلسلااااااااااام.مرسي
14 سال و 19 روز و 17 ساعت و 43 دقيقه قبلسلام پري جونم
14 سال و 19 روز و 17 ساعت و 39 دقيقه قبلمُتِشَکِرَم...
14 سال و 19 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبل