ali
گفت:حالا وقتشه باید بری! گفتم:این نامردیه! گفت:قول داده بودی که بری...! گفتم:میدونی داری همه چیزو خراب میکنی؟؟؟ گفت:تو باید درک کنی. رفتم تو خودم. گفت:حالا نفرین میکنی؟ گفتم:نه،اما آرزو میکنم. گفت:چی؟ گفتم:آرزو میکنم هیچکس تو رو اندازه من دوست نداشته باشه... (علی پاک نژاد)
ali
تمام اون اتفاقا وقتی افتاد که تو مشغول مردنت بودی... (علی پاک نژاد)
ali
تو خوابیدی و نمیبینی،چون خوابی من میبینم،چشمات وقتی بستس هنوز زیباست...(علی پاک نژاد)
ali
با تو گیجم... بی تو منگم... در جستجو،در ابهام،درگیر اوهام... مثل بی پناهی! اسیر عرفان و انگار...! . (علی پاک نژاد)
ali
یه تماس،صدای تو توی گوشم،یه لحظه،یه مکان،یه دنیا تنهایی،که همه چی میدونن؟ چی میبینن؟چی میتونم بگم؟؟؟ فقط راه نجاتم پیدا کردن توست...(علی پاک نژاد)
ali
شاید من بیشتر از همه نشانه ها رو دیده باشم!!!_خورشید،بارون،زمین..._ولی راه تو رو دوست داشتم! مثل حلقه سر تاسر ماه_ منو یه یاد بیار،اسممو به خاطر بسپار... _ فقط حق نداشتم تو رو دوست داشته باشم...منو به یاد بیار... (علی پاک نژاد)
ali
من قدم میزنم،شاید چون تو نمیتونی تنهایی منو بفهمی...حتی این فصل هم نمیتونه طول بکشه،ولی وجود داره...باقی بمون نه فقط برای راه رفتن،مثل امروز...دستاتو بهم نشون بده،هیچ کس نمیدونه لحظات خواهند گذشت!!! باقی بمون نه فقط برای راه رفتن،چون حتی این تابستون هم از اینجا میره...! (علی پاک نژاد)
ali
خیلی سخته تو گذشته ای که هنوزم داریم توش زندگی میکنیم با یه دنیا غم دنبال دلیل مرگمون تو آینده باشیم...
اووووووووووووووف
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلادای منو در نیاررر...
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 9 ساعت قبل
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبل