alia
خداوندا! پناه بر تو از جمود و تحجر. پناه بر تو از نفس مداري و دنيا پرستي. پناه بر تواز گناه آرايي و توجيه گري. پناه بر تو از آرزوهاي حيواني و آمال اين جهاني. پناه بر تو از لغزشهاي ناگهاني. پناه بر تو از رسوايي آن جهاني. پناه بر تو از سياهدلي،سياه انديشي و سياه بيني...
alia
مولای من: - مامی خنديم اما اين خنده فقط بر لبان ما نقش می بندد زيرا که در دلهای ما آتشفشانی از سنگهای گداخته حسرت نهفته است . - حسرت يک نگاه ... - حسرت سيراب شدن د ردرياي چشمهايت و حسرت شنيدن سخنان حکيمانه ات . - اميدوارم هرگز نخواسته باشم به شمارش آورم اثرات محبتتان را در زندگيم , زيرا که محبت شما د رزندگی من نه تنها اثرنکرده است بلکه با روزگار من عجين شده است و گوشت و خون و پوستمان ازآن روييده است . اينکه بخواهيم از اثر چيزی در زندگيمان صحبت کنيم که بزرگترين رکن زندگی است شايد بی معنا باشد.
alia
دنيا با همه جذابيتش جايي براي دل بستن نيست دل مامشتاق وصل است. افتاده ايم و بايد برخيزيم بايد دوباره بهشتي شويم بهشت مشتاق است وزمين باهمه نيروي جاذبه اش مي کوشد تا مانع رسيدن شود اما جاذبه آسمان اگر دل را بگيرد پاها راحت از زمين کنده مي شود. بال پرواز وسيله رسيدن است، نقطه وصل تلاقي آسمان و زمين آنجا دستي مي خواهم تا مرا بالا برد.
alia
با کدامين آبرو روز شمارش باشيم عصرها منتظر روز وصالش باشيم سالها منتظر سيصد و چندي يار است آن قدر مرد نبوديم که يارش باشيم... عجل لولیک الفرج
alia
به نام او که حق است و حقانيت از آن اوست بارلاها خداوندا تو نور اميدي هستي که در تاريکترين لحظات زندگيم روشني بخشيدي به زندگيم خداوندا خداوندا بنده کوچک و گناه کار خود را در تمامي مراحل زندگي هدايت مي کني به سوي اميد واري از بخششت شکر گذار و از رحمتت بي کران دل گرمم و فقط شکر شکر شکر و به اميد برون شدن از تارکي درون و رسيدن به نور مل****يت الهي لکلحمد لکلحمد لکلحمد
alia
امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت... گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
alia
آنچه که هستی هدیه ی خدا به تو است و آنچه که می شوی هدیه ی تو به خداست پس بی نظیر باش...
alia
دروغ آمد ... اعتبار رفت شعار آمد ... عمل رفت شراب آمد ... شخصيت رفت تلوزيون آمد ... خواب رفت زنا آمد ... ازدواج رفت سود آمد ... بركت رفت مد آمد ... آبرو رفت پرخوري آمد ... سلامتي رفت رشوه امد...حق رفت ديرخوابي آمد ... نمازصبح رفت اسراف آمد ... قناعت رفت نژاد پرستي آمد ... برادري رفت ماهواره آمد ... حجاب رفت فارسي وان آمد ... حيا رفت رقابت دنيايي آمد ... نماز جماعت رفت گاوصندق آمد ... زكات رفت تالار آمد ... غيرت رفت تلفن آمد ... صله رحم رفت اللهم ارزقنا رويت قائم آل محمد{عج}
alia
قاي لحظه هاي تنهايي کجايي؟ پس چرا نمي ايي؟ پرنده ي دل قصد پرواز نموده شايد تو را ببيند ! مگر دل ما دل نيست که به محضر شما پاگذارد و پاک ترين پاک ها را زاير شود.دل سوخته هم نداريم که ضامن شود و در پناه ان به تو اي زيبا ي جان رسيد. گفتي گناه نکن!اما افسوس فتيله ي جان اتش گرفت و شمع وجودم را سوزاند.ناگاه چشمها باز شد و چه بد ديدم گنه کاري را که سخت در اتش خويش گرفتار و چه بلايي بدتر که باز جمعه شد وتو را نديدم که هيچ ! اصلا يادمان رفته بود که بنده زير بيرق مولاي خود اعتبار دارد. شاخه ي تازه جان گرفته ي دل را وصل به شما مي کنم و پيوند خويش را محکم و در پناه شما دل را به دلت گره مي زنم وبا تو بودن را تا عمر دارم- عاشقانه محل زيستگاه دل و جان حقيرم مي نمايم. غم نيز در کنار من احساس غربت مي نمايد و کاسه ي گدايي بدست مي گيرد تا لبريز از غم بي تو بودن گردد وناله- اواز دل تنهاي من است و با سکوت بياباني دلم فرياد مي کشم اقاي لحظه هاي تنهايي کجايي؟ پس چرا نمي ايي؟
alia
بیایید سالهای زنده بودن را دربیداری بگذرانیم زیرا سالهای زیادی را به اجبار خواهیم خفت