dخنه خسته الماه ..
الهی.. کلا باید گند بزنه دیگه بچه... برادر زاده ام عسل امروز اومده بود با مشت میزد به گیتارم.. گیتار من در حال داغون شدنا.. ولی من حال میکردم.. ... میگفت صداش در میاد.. نگا عمو ..
عمه شدنت مبارک یلدا ..
این همـ ـــه حســـــود بودم و نمیدانستـ ـــم ، به نسیمـ ــی که از کنــــارت موذیـ ــانه میگذرد ، به چشـ ــم های آشنـ ــا و پر آزار، که بی حیـ ـــا نگاهـ ـــت میکند ، به آفتابـ ـــی که فقط تلاش گرم کردن تـ ـو را دارد٬ حسـ ـــادت میکنـ ـم...