Hamed
تکرار بارها... اونکه تو آینه ی منه.. شکل منه.. من اما نیست .. .
Hamed
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم . مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری . مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه . روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند....
Hamed
سلام... به همه اونایی که هستن.. صبحتون بخیر ...
Hamed
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گلهای رنگ رنگ دل نخواهد بست به نامردانی چون تو دیگر دل نخواهم بست ..
Hamed
نمیدونم این روزا چرا همش یکی از دو حس رو دارم.. یا گرسنه ام یا سیرم.. من حد وسط میخوام.. ندارید؟
Hamed
حال می کنم همه حرفای خفن رو من زدم!!! ( استتوس [!] بوک دکتر علی شریعتی )