Hessam
دین و مذهب بر ما نزد رخ دلبر ماست/پیش ارباب نظر دین مطهر این است.
Hessam
ای بسا ابلیس آدم روی هست...پس به هر دستی نباید داد دست
Hessam
شرمنده آنیم که در روز مکافات....اندازه عفو تو نکردیم گناهی
Hessam
تا نگرید کودک حلوا فروش....بحر رحمت در نمی آید به جوش
Hessam
یک اهل دل که مرهم داغ درون شود.....در هیچ شهر و هیچ ولایت نمانده است
Hessam
یک روز می رانی مرا،روزی صدایم میکنی/فردا اگر دیر آمدم،حتما جوابم میکنی........امروز با خود میبری،تا اوج آن حس غریب/فردا که میبینی مرا از خود جدایم میکنی
Hessam
کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش در آورد تا صدقه بدهد.اما ناگهان چشمش به جمله ای خورد و منصرف شد:صدقه عمر را زیاد میکند.
Hessam
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک / دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم