حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
هرگاه صداي جديدي سلام مي کند تپش قلب مي گيرم من ديگر کشش خدا حافظي ندارم مرا ببخش که جواب سلامت را نمي دهم...!
حــامــد
چشمانـــــم را ديگـــر باز نمي کنم
ديدن اين همه جايِ خالي ِ" تـــ ـ ـ ــو"
عاقبتـــــــ مــــرا ..
يا مي کشتــــ يا کـــــور مي کنـــد ..
حــامــد
از <گريه ي> من ، پدر غصه خورد.. مادر گريه کرد.. دوستانم تعجب ! تنها تو بودي که <لايک> کردي ...!!
حــامــد
چه ساده لوحانه ... بال بال زدن هايت ميان بازوانم را باور کرده بودم نمي دانستم .. تمرين ِ پريدن به هواي ديگري ست ... !
حــامــد
درد دلهایت را به هیچکس نگو...
چون یاد میگیرند ؛ چگونه دلت را به درد آورند ...!!
حــامــد
آموختهام که وابسته نباید شد... نه به هیچ کسی و نه به هیچ رابطه ای... و این نشدنی ترین اصلی بود که آموختم...
حــامــد
ترجیح می دهم آغوشم همیشه یخ بماند نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را به دور گردن احساسم بیندازد...
حــامــد
اعتباري دارم آن را هم مدیون سکوت هستم
حــامــد
خدايا انگشتانم را گره گشودن ياد ده تا گره نسازند،
نوازش بياموز تا به تمسخر نشانه نگيرند،
ونوشتني يادشان ده تا مرگ لحظه ها را صرفِ آفريدن اميد کنند
حــامــد
دير زماني ست که چشم گذاشته ام،
آنقدر که؛ بازي را از ياد برده ام!
بگذار ببينم؛ تو، بايد مرا پيدا کني؟ يا من، تو را؟!
حــامــد
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی ...
حــامــد
از اینکه ندونی بهترین دوستات واقعا چه احساسی نسبت بهت دارن از اینکه ندونی پشت لبخندشون چی پنهونه از اینکه ببینی نزدیک ترین دوستت دورت میزنه از این همه سردرگمی متنفرم !!!
حــامــد
همه ما تنهاییم... نباید گول خورد!! زندگی یك زندان است..
حــامــد
دلم را هرس می کنم تا برای با تو بودن جوانه بزند . خدا را چه دیدی شاید بهار امسال در زمستان بود ..
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل