حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
مــــن ، تــــو ; مـــــا يــــادتـــــ هَـــســــت ؟ تـــمــــام شـُـــد.. حــــالا : تـــــو ، او ; شـــــما مــــن هــــم بــــه ســـلامــت
حــامــد
در اين ابعاد عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهـــــــاترم بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهــــــــايي من بزرگ است ... وتنهـــــــــــايي من شبيخون حجم ئو را پيش بيني نميکرد وخاصيت عشق اين است...!
حــامــد
سکوت توي گوشي تلفن سنگين ترين سکوتهاست. نه از دست ها کاري ساخته است ؛ نه از چشم ها.
حــامــد
چرا وقتي دروغ ميگي و من لبخند مي زنم فکر ميکني خرم خب يه بارم فکر کن دارم به خريت تو لبخند مي زنم....
حــامــد
مرابه ذهنت نه....! به دلت بسپار....من ازگم شدن درجاهای شلوغ میترسم ....!!!
حــامــد
انقدر دور شده ای که چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بینند
حــامــد
من که به نبودنت عادت کرده ام فقط نگران گارسن حواس پرتی هستم که هنوز یک چشمش به در است وچشم دیگرش به میز و تنهایی من
حــامــد
دستت می سوزد با سیگار ! به خودت می آیی؛ یادت می آید که دیگر ، نه کسی است که از پشت بغلت کند نه دستی که شانه هایت را بگیرد نه صدای که قشنگ تر از باد باشد ... اسم این "تنهایی" است
حــامــد
دیـر یـا زود ، حـملـه خـواهنـد کـرد . .
خـاطـراتـی کـه زبـان ِ آدمیـزاد نـمی فـهمـند !
حــامــد
حالم بهم می خورد از این شعر عاشقانه ی حال بهم زنی که در سطر به سطر آن بی تو می میرم را سروده ام
و تو ابلهانه باورش کرده ای؛
واقعا نمی دانی که بی تو هم نمی میرم ؟!
حــامــد
اون که حالتو نمی پرسه... خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
حــامــد
بازگـشـتی در کار نیـست یک بار کـه بـروی ، بـرای هـمه عـمـر رفـته ای حـتی اگـر بـرگـردی...!
حــامــد
آدامس ها بزرگترين اساتيد معنويت هستند ؛
از کودکيمان تلاش مي کنند به ما بفهمانند :
"هيچ شيريني اي ماندگار نيست"
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبل