دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

کاش بی واسطه بودم با ستاره ها با خواب ها و با هر آنچه که تو صدایشان می کنی کاش مهتاب بودم در پشت پنجره ات باران بودم بر سقف خانه ات و هوا در چهار دیواری اتاقت...

حــامــد
حــامــد

اردو بزنم تنـهـــای تنـها؛ سبک کنم بار نبودنت را و یــ ـادم برود که... نیسـتــ ـی

حــامــد
حــامــد

آب را گل کردند .... چشم ها را بستند .... و چه ها که با دل کردند ....

حــامــد
حــامــد

گفتند حکم ؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم قرار شد حکم آفتابگردان باشد / تمام سر ها دست خورشید بود زمین دست از ما گرفت .... دو به دو / دل دادیم.... ...... آسمان ، آس ِ /مان را برید دو به / تک .... باختیم بازی روبروی چشم های تو /عاقبت ندارد

حــامــد
حــامــد

هر صبح میزد به دل کوه... ادای فرهاد را در نمی اورد... معدن چی بود... معشوقه اش اما ، شیرین بود... اینو تمام مردهای شهر میگفتند

حــامــد
حــامــد

هنوز هم دلم تنگ میشود محض حرف زدنت و محض تکیه کلامهایت .... که فقط تکیه ی کلام تو نبود.... من هم به آن تکیه داده بودم....

حــامــد
حــامــد

دستت را به من بده .. پایت را .. به راه! ..این راه ..به بهار می‌رسد، .... وقتی از سنگلاخِ واژه‌ها عبور می‌کند وُ .... از سُرخ‌ رودهای شعر.... دستت را به من بده

حــامــد
حــامــد

دستـــ ِ خودم نيستـــ ، جاي ِ من كه باشـي ، گــَه گاهي روزها را گـــُم مـي كني... ،

حــامــد
حــامــد

يه ” فنجان خالي ” … ؟ را که نگاه ميکنم گلـويم به خاطر چاي هايي که با تو نخورده ام چقدر ميسوزد… ….

حــامــد
حــامــد

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .

حــامــد
حــامــد

باز دلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت ماه محرم آمد تمام عالم گرفت

حــامــد
حــامــد

مي داني .. خوب كه فكر مي كنم مي بينم گاهي يك شكلات ِ مغزدار بيشتر ميچسبد تا عاشقانه هاي اين عاشق هاي تو خالي !

حــامــد
حــامــد

به تو اندیشیدن با تو احساس شدن با صدای نفست خوابیدن ، گرم شدن باز هم در پس افسانه شبهای دراز باریدن ، رقصیدن مثل یک پر بی وزن مثل یک سایه تنها و کبود ، در پس پاره ای سیمان سیاه ... لغزیدن ، ترسیدن...

حــامــد
حــامــد

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست !

حــامــد
حــامــد

آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد، مبادا تصویرت در چشمانم آواره گردد..