حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران اما وقتی تـــو نیستی هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند...
حــامــد
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺍﺭﻥ ﺟﺰ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺟﺰ ﻟﯿﺎﻗﺖ ...
حــامــد
روزی از روزها ، شبی از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هرچه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم تا هر چه ديرتر بيفتم هرچه ديرتر و دورتر بميرم نمي خواهم حتي يک گام يا يک لحظه پيش از آنکه مي توانستم برم و بمانم ، افتاده باشم و جان داده باشم . . .
حــامــد
در برابرت ایستاده ام... اماتو... چه غریبانه دوست داشتنم را پس میزنی....
حــامــد
خواهشم اینست : کمی صبوری کن .... فقط کمی.... تادرگرمای دستهای تــــــــــــــــو رفته رفته سرد شوم.....
حــامــد
خدایا ، تو هم گریه می کنی ، می دانم ... فقط اسمش را گذاشتیم "باران" ...!
حــامــد
نفس هایم... هوای بند آمدن دارند... در آغوشت...
حــامــد
رو به نور در کنار تو شاید در همین نزدیکی زندگی صدایمان می کند و آسمان آبی است شاید تنها نگاهمان کمی کهنه شده است
حــامــد
من اینجا بس دلم تنگ است این متن فقط مخصوص توست... زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ... من و حسرت با تو ما شدن... حسرت به دلم گذاشتی... خدایم. ...
حــامــد
کاش بی واسطه بودم با ستاره ها با خواب ها و با هر آنچه که تو صدایشان می کنی کاش مهتاب بودم در پشت پنجره ات باران بودم بر سقف خانه ات و هوا در چهار دیواری اتاقت...
حــامــد
اردو بزنم تنـهـــای تنـها؛ سبک کنم بار نبودنت را و یــ ـادم برود که... نیسـتــ ـی
حــامــد
آب را گل کردند .... چشم ها را بستند .... و چه ها که با دل کردند ....
حــامــد
گفتند حکم ؟ ورق دست گرفتیم و خندیدیم قرار شد حکم آفتابگردان باشد / تمام سر ها دست خورشید بود زمین دست از ما گرفت .... دو به دو / دل دادیم.... ...... آسمان ، آس ِ /مان را برید دو به / تک .... باختیم بازی روبروی چشم های تو /عاقبت ندارد
حــامــد
هر صبح میزد به دل کوه... ادای فرهاد را در نمی اورد... معدن چی بود... معشوقه اش اما ، شیرین بود... اینو تمام مردهای شهر میگفتند
حــامــد
هنوز هم دلم تنگ میشود محض حرف زدنت و محض تکیه کلامهایت .... که فقط تکیه ی کلام تو نبود.... من هم به آن تکیه داده بودم....
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبل